یه وقت مطلب به درد بخور آدم تو وبلاگ ها می بینه
بعضی وقتا دل آدم می گیره یه چیزی همین جوری
می نویسه این هم از اون نوع مطالبه
که همین جوری بی خودی نوشته شده
وبلاگه دیگه خیلی جدی نگیرین!!
داستانی از عبید زاکانی به زبان ساده
دوره گردی با پسرش دعوا میکرده که تو هیچ کاری نمی کنی
و عمرت را به بطالت سر میکنی چند بار بهت گفتم برو
معلق زدن یاد بگیر / سگ از حلقه پروندن یاد بگیر
بند بازی یاد بگیر که تا آخر عمر راحت زندگی کنی و هیچ غمی نداشته باشی
اگه حرفمو گوش کردی که هیچ اگه نه !!! به خدا قسم می برم
میندازمت توی مدرسه علم یاد بگیری و تا زنده هستی
در مذلت و فلاکت و بد بختی بمانی و یک جو از زحماتت
سود نبینی !!!
امین سالمی
نوشته شده توسط امین سالمی در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 و ساعت 3:22